X
تبلیغات
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم ..

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم ..

من برای سال ها مینویسم ...سال ها بعد كه چشمان تو عاشق میشوند...

دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور


نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور!!!


+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت2:42توسط behnaz nanaz |

تمــــامـہ اکسيـــژنـهـاي دُنـــيا را هَمــ بياورنــد بــه


کارَم نميـــآيــد .. مـَن پـُــر از هـواے تـــو ام !

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت2:41توسط behnaz nanaz |

آدمــها کنــارت هستند. تا کـــي؟ تا وقتـــي که به تو احتــياج دارند.


ازپيشــت ميروند يک روز... کدام روز؟ ...وقتي کســي جايت آمد.


دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعي که کسي ديگر را براي


دوســت داشـتن پيــدا کنـند. ميگويــند عاشــقت هســتند براي


هميشه. نه... فقط تا وقتي که نوبت بــــــازي با تو تمام بشود. و


اين است بازي باهــم بودن !!!

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت1:58توسط behnaz nanaz |

همــه چــیـز بــا تــو شــروع شــد !


امــــا ...


هــیـچ چــیـز بــدون تــــو ......



تـمــام نـمـی شـــود


حـــتـی ...


هــمـیـن دلــتـنـگــی هــای مـــن!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت23:2توسط behnaz nanaz |

گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف


دست و بسپاریشان به دست باد تا بروند سهم


دیگران شوند !!!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت14:12توسط behnaz nanaz |

کسی چه میداند که امروز چند بار فرو ریختم ،


از


دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود!!



+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت0:23توسط behnaz nanaz | |


دلم گاهی میگیرد ..... گاهی میسوزد ......گاهی


تنگ میشود


و حتی گاهی ...گاهی نه ...... خیلی وقت ها


میشکند


خیلی وقت ها دلم میشکند اما هنوز میتپد
..............



من تو این دنیا تا اخر عمرم 2 نفرو تو زندگیم نمیبخشم ... 2نفر که الان

شاید با هم خیلی خوشحال باشن ولی دله منو بدجور شکوندن با من بازی

کردن جوریکه نمیتونم فراموش کنمممممممم.......

دست بالای دست بسیاره .... من از خدا میخوام یه روزی تو زندگیشون

بدجوری یاد من بندازیشون ... من با این دله شکسته به خودت

سپردمشون .....

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت3:2توسط behnaz nanaz |

ایـن روزهــا


عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد …


/خستـه ام/


فـقط یـک قـلم لطـفاً …


می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم !

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت1:33توسط behnaz nanaz |

بهار که نزدیک میشود

تمامی بغض های یک ساله ام جمع می شوند

تا تصادفی ببارند ...


اینم از سال 90 ... داره تموم میشه ... چه سال پر دردی بود :( !!!


هنوزم جای زخمایی که خوردم درد میکنه ...


خدا امسال میخوام کمکم کنی دیگه زخم نخورم ... میخوام


برسمممممممممم به آرزوم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت21:55توسط behnaz nanaz |

سرانجام خواهم رفت


و هیچ کس را در آغوش نخواهم فشرد


آب لازم نیست


من باز نخواهم گشت !


سازم را در سینه می گذارم


... و می روم...


می دانم


که دلم برای هیچ کس تنگ نخواهد شد


هیچ لازم نیست دعای خیری


من باز نخواهم گشت!


یک صبح زود


وقتی هنوز خورشید هم نئشه ی خواب نرم سحرگاهی است


بی آنکه رفتنم خوابی را بیاشوبد ...


روزی...


می دانم...


بیدار میشوی و من...


دیگر...


باز نخواهم گشت!

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت0:18توسط behnaz nanaz |